قهرمان ميرزا عين السلطنه
694
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ما را صدر السلطنه به گمان اينكه كربلاى معلى رفتهاند آنجا روانه كرده و هنوز نديده بودند . تاكنون البته ملاحظه كردهاند . كاغذها خيلى مختصر و بىمطلب بود . مثلا يك كلمه از راه و هوا و شكار و ساير حالات ننوشته بودند . بيع شرط درست نيست نواب عليه تنخواه خواسته بودند . سارى اصلان هم تاكنون از بابت طلبشان چيزى نداده . از روزى كه رفتهاند دو نفر آدم شبانهروز در درب خانهاش گذاشتهام و به هيچ جا نرسيده . متحير ماندهام چه كنم و چه قسم پول راه بيندازم . آنها را هم نمىشود معطل گذاشت . تولوى خان هم نوشته بود مخارج اسبها تمام شده هرقسم هست از حضرت و الا تنخواهى گرفته روانه كن . آقاى عماد السلطنه يك كاغذ مختصر به حضرت و الا عرض كرده بودند . اين قسم كاغذنويسى هم تازه درآمده كه يك مطلب نداشته باشد . خداوند خودش تفضل كند پولى فراهم آمده روانه كنم . يك حاكم در اين طهران نيست . سه سال پول سارى اصلان گرفته ملكش دو سال است بيع شرط شده هيچ كس حكم نمىكند . اين شاهكارى كه كرده اين است كه شرع انور و قول حضرت رسول ( ص ) را هم برهم زده . يك حرف بيمعنى دهن مردم انداخته كه بيع شرط درست نيست ، پول تمام مردم را به اين اسم مىخورند . تشييع جنازهء حسن قراب قاطرچى حضرت و الا فرمودند نوشتم آغا شاهزاده شب بيايد . بعد از ناهار در اندرون خدمت حضرت و الا نشسته بودم كه صداى موزيك و سنگزن و دستهء سينه زن و صداى زنگ سقاخانه و بچهخوان بلند شد . بيرون آمده ديدم حسن فراشخلوت در دالان ايستاده گفتم يكى برود تحقيق كند اين صداى دسته و موزيك چه بوده . حسن چون خيلى مشدى است و جزو حضرات مشديهاى نمرهء اول محسوب مىشود جواب داد كه حسن قراب « 1 » قاطرچى را ديروز در ميان قهوهخانه سربازهاى ملايرى كشتهاند . چون خيلى مرد معروف سرشناسى بود و امروز نعش او را حركت مىدهند از تمام محلات شهر كتل و علم و سينه زن و سنگزن حاضر شده . برادرش هم جزو موزيكانچيها است . گويا نعش او را حمل مىكنند . اين صداها در جلوى نعش او است . به حضرت و الا رفتم عرض كنم خيلى اسباب خنده شد . دو ساعت به غروب مانده منزل آمدم . گلين خانم براى خريد شب عيد بازار رفته بود . اتفاقا تشييع جنازهء حسن قراب را ديده بود ، به اين تفصيل بيان كرد . حقيقت اسباب تحير و تعجب شد . در ميان بازار ايستاده بودم يك مرتبه صداى موزيك بلند شد . گفتند نعش مىآورند . خديجه سلطان از يكى پرسيد كى مرده ؟ گفت . . . قاطرچيها . ديگرى گفت . . . آنها . سيمى گفت رئيس كل دزدها و مشديهاى طهران . در اين بين سر سينه زن باز شده قريب هفت هشت دسته سينه زن و سنگزن گذشت . بعد بچهخوانهاى زياد و دراويش بيشمار ، پس از آن نعش و كتل و شبيه اسراى دشت كربلا به اقسام مختلفه ، بعد قريب سى چهل خوانچه مملو
--> ( 1 ) - ظاهرا « غراب » درست است . ( ا . ا . )